که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه
تو را آه کشیدم.
واحد اندازه گیریِ فاصله " مــتــر " نیست ؛
" اشتیاق" است ..
مشتاقش که باشی ،
حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است ...!
آهای کافه چی
از ما که گذشت
اما هر که تنها آمد اینجا
ازش نپرس چه میل داری
تلخ ترین قهوهء دنیا را برایش بریز .
آدمهای تنها ؛
مِزاج شان به تلخی ها عادت دارد ... !
ادامه مطلب...
تا میخواهم دستم را از دستت جدا کنم ؛
صبر می آید .
... چقدر این عطسه های پاییزی را
دوست دارم !
"مخاطب خاص"
یادت هست ؟
جــناق می شکستیم می گفتیم :
" یادم تــــو را فرامــــوش "
ولی امـــــــروز ،
تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته ,
باز هم تو را فراموش نکردم !
روزی دختری به کوروش کبیر گفت من عاشقتم.. کوروش گفت لیاقت شما برادر من است که از من زیباتره و اکنون پشت سر شماست: دختر برگشت و دید کسی نیست، کوروش گفت اگر عاشق بودی پشت سرتو نگاه نمیکردی
درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،
کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام!
درکلبه را باز کن وبه سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی ...
"مخاطب خاص
ادامه مطلب...
میدانـــے اشتباه از کجاست؟؟؟؟
از تو نیــست!!!!
اشتباه از "مــن" است...
هر جا رنجیـــدم به رویت نیاوردم
"لبخنـــد" زدم
فکر کردے درد ندارد
"محکــــم تر" زدے..
مهربان من ،
آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است که من
را مدهوش میکند…
“”تو تنها کسی هستی”" که برای من ارزش
فکر کردن را داری!!!
ادامه مطلب...
اسیر فصل خزان گردد ان کسی، که دمی اسیر اشک کند چشمان مهربان تو را.
پرنده ای آمده است
همین باغ رو به رو
هیچ نمی خواهد
فقط می گوید : کو کو ؟...
حالا که رفته ای بهانه خوبی است
شب
کویر
سکوت
فقط این صدای هق هق را کم کنید.....
ادامه مطلب...
از روزی که که تو دیگر کنارم نیستی من این بالا هر شب اشک هایم را با ابر ها پاک می کنم...
حیف که دیگر ابری هم نیست....
ادامه مطلب...
نگاهت را بگیر و ناز کن با من
نیا روی زمین
رویا بمان
پرواز کن بامن
زمین آلوده گردان نگاه ماست
زیبایی در آن بسیار نا زیباست
میا منشین کنار من
نمی خواهم بگیرم دست نازت را
بدانم رمز و رازت را
همان قدیس باقی باش در قلبم
مکن ویرانه این قصر خیالم را
برای زندگی کردن همین غربت
همین حسرت مرا کافیست
دنیا سهم موجودات سود اندیش
مبادا دل بسوزانی برای من
نگاهت را بگردانی به روی من
همان یک لحظه دیدن عشق را در سینه سردم نشاند
عاشق شدم ، آواره ، می فهمی
نیا ، نگذار عشقم مبتذل گردد...!
و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد... ولی نه به هر قیمت
و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!
و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ..
ادامه مطلب...
مثلن این که:
تو با شاخه ای گل سرخ در دست هات
از راه برسی و ...!
نه،
عین روز روشن است،
تو رفته ای بازنگردی
و من
مانده ام پشت این همه کاغذسیاه
تا هر لحظه
به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد
فکر کنم!
مخاطب خاص
کنار آشیانه ات من آشیانه مى کنم
فضاى آشیانه را پر از ترانه مى کنم ،
کسى سوال مى کند به خاطر چه زنده اى ،
و من براى زندگى تو را بهانه مى کنم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...